تحلیل استراتژی‌های نظامی ناپلئون بناپارت (مطالعه سه بُعد میدانی: پیاده‌نظام، ، سواره‌نظام و توپخانه)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ جهان، دانشگاه تبریز و دبیر تاریخ، زنجان

2 دانشجوی مطالعات انقلاب اسلامی دانشگاه شاهد، تهران

چکیده

بسیاری از صاحب‏نظران ناپلئون را به‌عنوان یک استراتژیست بزرگ و نابغه نظامی تاریخ بشر می‏شناسند. او توانست تمام اروپا را تصاحب و توجه جهانیان را به مبارزات جنگی خود جلب نماید. مبارزات او اساس آموزش نظامی را در جهان تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از تفکرات نظامی هنوز از استراتژی‏های وی الهام می‏گیرند. بر این اساس سالانه پژوهش‏های بسیاری صورت می‏پذیرد ولی متأسفانه بسیاری از جنبه‏های مختلف در روش مبارزه وی مغفول واقع‌شده که ضرورت پژوهشی جهت معرفی و تحلیل آن را امری ضروری مینمایاند. هدف از پژوهش حاضر، تحلیل استراتژی نظامی ناپلئون در سه بعد پیاده‌نظام، سواره‌نظام و توپخانه بین سالهای 1800 تا 1815 میلادی یعنی در دوران شکوفایی نظامی در نبردهای بزرگ است. بر این اساس روش نگاشته حاضر از نوع توصیفی و تحلیلی میباشد که از منابع کتابخانه و سایت‌های اینترنتی به‌عنوان منبع اصلی استفاده‌شده است. یافته‏های پژوهش بیانگر آن است که 1. استراتژی ناپلئون را می‌توان در سه دستهبندی کلی میدانی، روحی-روانی و تدارکات جای داد که هرکدام دارای زیرشاخه‌های متعددی بوده و 2. ناپلئون از هرکدام از استراتژی‏های خود برای پیروزی در جنگ به تناظر بهره‏گیری نموده است ولی در نگاهی کلی دارای یک روش جنگی انعطاف‌پذیر بوده است که بااین‌حال تعدادی از اشتباهات او برای تبیین دقیق‌تر استراتژی او مورد شناسایی قرار گرفت.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

برای شناخت بهتر ناپلئون و استراتژی‌های نظامی‌اش، ناچاریم تا به‌ صورت مختصر به زندگینامه او اشاره کنیم. ناپلئون بناپارت  (1769 تا 1821م.) در 15 اوت 1769م. در کرس  متولد شد، او از سن 9 سالگی قبل از رفتن به مدرسه نظامی در پاریس در سال 1784م. به مدرسه نظامی برین  (شهری در شمال مرکزی فرانسه) رفت و در سن 16 سالگی با درجه ستوان فرعی دوران حرفه‏ای خود را در ارتش آغاز نمود و قبل از شروع انقلاب فرانسه  در سال 1789م. به درجه ستوانی ارتقا یافت (هابسبام، 1397: 100-103). در سال‌های اول انقلاب به ‌واسطه استعفا و مهاجرت بسیاری از افسران ارشد و همچنین هوش و ذکاوت ذاتی‏اش، شرایط برای پیشرفت سریع وی تسهیل گردید. نقش او به‌مرور افزایش یافت و در سال 1793م. با فتح تولون  توجه ملی را به خود جلب کرد و به درجه کاپیتانی رسید و در اکتبر 1795م. بار دیگر او در قامت یک نقش برجسته سیاسی مشاهده می‏شود که نیروهای دولتی را علیه غیرنظامیان خود رهبری می‎کند تا شورش سلطنت‌طلبان وندمیر  در پاریس را سرکوب کنند (کورزین، 1397: 139). بناپارت با این اقدام نشان داد که در استفاده از ارتش علیه هم‌وطنان فرانسوی خود در نقشی که اساساً یک نقش ضد شورش بود، تردیدی به خود راه نمی‎دهد. او همچنین وفاداری خود را به رژیم انقلاب فرانسه ثابت کرده و در دوران هیئت‌مدیره  و پل باراس  به‌سرعت با ترفیع رتبه ابتدا به فرماندهی ارتش داخلی و سپس در فوریه 1796م. به فرماندهی ارتش خارج از ایتالیا، منصوب شد؛ موقعیتی که برایش زمینه‌های بسیاری را به دلیل جنگ با اتریش ایجاد نمود. این انتصاب جسورانه برای افسر جوانی همچون ناپلئون که تنها 26 سال سن داشت، دلیلی برای به شهرت رسیدن گردید (Dwyer, 2014, 48-53)

او در سال 1797م. به دلیل رشادت‏هایی که از خود به نمایش گذاشته بود، در میان اذهان ملت فرانسه تبدیل به یک قهرمان ملی شده بود و در همان سال لشکرکشی به مصر را برای از بین بردن امپراتوری بریتانیا رهبری نمود، امّا در اوت 1798م. توسط نیروهای دریایی بریتانیا به رهبری نلسون  در نبرد موسوم به نیل  مغلوب شد و در نتیجه سال بعد، ناپلئون ارتش خود را رها کرد و به فرانسه بازگشت. شروع فعالیت‎های سیاسی او به همین دوران مربوط می‌شود؛ زمانی که او به همراه آبه سیس  و دیگران در کودتای برومر  در سال 1799م. مشارکت نمود، این اتفاق به‌گونه‌ای رخداد که او حتّی اولین یا دومین عامل اصلی کودتا نبود و سهم عظیمی از موفقیت نهایی خود را مدیون برادرش، لوسین، رئیس شورای پنج‌نفره بود (Simpson & Jones, 2015) و درنهایت توسط اعضای «کمیته صلح عمومی فرانسه» به‌عنوان کنسول اول منصوب گردید .(Chandler, 2009: 261) این دوران به دلیل تسلط ناپلئون بر عناصر غیرنظامی همچون: اقتصاد و اجتماع دارای اهمیت بخصوصی است. درواقع زمانی که همه مؤلفه‌های قدرت

در دست یک فرمانده نظامی باشد بازمانی که همان فرمانده بر عوامل مذکور کنترلی نداردکاملاً

متفاوت است.

در اواخر انقلاب فرانسه، او به‌عنوان کنسول اول منصوب شد و اساساً تمام تصمیمات اصلی را در هر زمینه مربوط به دولت، ازجمله آموزش، حقوق و اقتصاد اتخاذ می‏نمود و آن تصمیمات بسیار روشنگرانه تلقی می‏شدند (کوبان الف، 1393: 298).  مرحله دوم پیشرفت سیاسی او زمانی فرارسید که به دلیل فاش شدن نقشه ترور وی توسط انگلیس، بناپارت پیشنهاد کرد که بهترین راه برای ممانعت از توطئه‏های مشابه، تبدیل کنسولگری به یک امپراتوری موروثی است که این پیشنهاد ناپلئون توسط سنا موردپذیرش قرار گرفت و در 18 مه 1804م. امپراتوری اعلام شد. ناپلئون بناپارت به‌عنوان یک فرمانده زبده نظامی، جاه‏طلبی وحشیانه‏ای داشت و آرزو داشت یک کاپیتان بزرگ شود، جاه‎طلبی او تنها محدود به اروپا نمی‏شد بلکه رؤیایی در سر می‏پروراند که با اتحاد فرانسوی‏ها مناطقی دورتر تا خاورمیانه و خاور دور را نیز فتح کند.

پیروزی‏های نظامی بزرگ، زمانی فرارسید که فرانسه از بالتیک  تا تیبر  گسترش یافت و شامل اسپانیا، ایتالیا، بلژیک، هلند، آلمان، دانمارک و لهستان کنونی شد. در 10 سال ناپلئون از یک افسر توپخانه به قدرتمندترین فرمانروای جهان تبدیل شد (لوکاس، 1393: 1073). در این میان تعداد نبردهایی که ناپلئون در آن شرکت داشته یا دستور آن را صادر کرده باشد بسیار زیاد است که به تعداد محدودی از آن‌ها در جدول شماره (1) اشاره خواهد شد.

جدول شماره (1): تعدادی از جنگ­های ناپلئونی (Gunther, 1980)

نام نبرد / فرمانده

سال (میلادی)

محل درگیری

طرف مقابل

نتیجه

فرمانده

لودی[1]

1796

ایتالیا

اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون

آرکول[2]

1796

اتریش

اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون

ریوولی[3]

1797

اتریش

اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون، آندره ماسنا[4]، بارتلمی و ژوبرت[5]

اهرام[6]

1798

مصر

عثمانی

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

مارنگو[7]

1800

اتریش

آلمان

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

هوهنلیندن[8]

1800

پروس

اتریش

پیروزی فرانسه

ژان مورو[9]

جنگ‏های ائتلاف دوم[10]

1802-1789

اروپا

ائتلاف دوم

پیروزی فرانسه

پل باراس، ناپلئون و چارلز چهارم[11]

مونتبلو[12]

1800

ایتالیا

اتریش

پیروزی فرانسه

ژان لان[13]

ترافالگار[14]

1805

اسپانیا

بریتانیا

شکست فرانسه

پیر ویلنو[15] و فدریکو گراوینا[16]

استرلیتز[17]

1805

اتریش

روسیه و اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

اولم[18]

1805

آلمان

اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون و میشل نی

ینا[19]

1806

ینا و اورستد[20] آلمان

پروس

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

فریدلند[21]

1807

پروس

روسیه

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

واگرام[22]

1809

اتریش

اتریش

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

بورودینو[23]

1812

روسیه

روسیه

پیروزی فرانسه

ناپلئون و دیگران

لایپزیگ[24]

1813

لایپزیگ

اتریش و متحدان

شکست فرانسه

ناپلئون و دیگران

واترلو[25]

1815

بلژیک

بریتانیا

شکست فرانسه

ناپلئون و میشل نی[26]

توصیف هوشمندی و زیرکی ناپلئون، کاری است که بی­شباهت به سبک رهبری­اش در ارتش­های تحت امر خود نیست و این مسئله­ای است که باید به بخش­های مختلف تقسیم و بررسی شود؛ زیرا ناپلئون خود مردی با جزئیات، دقیق و روشمند بود. او استراتژی‌های ژنرال‌های گذشته را موردمطالعه قرار داده و از ایده‌های آن‌ها استفاده می­نمود. بارها لشکرکشی­های اسکندر[27]، هانیبال[28]، سزار[29]، گوستاووس[30]، تورن[31] و فردریک کبیر[32] را مرور کرده و این موضوع را تنها راه برای تبدیل‌شدن به یک ژنرال بزرگ به وسعت تاریخ می­دانست (Napoleon’s Strategy and Tactics, 2022). تعداد کمی از فرماندهان به‌اندازه او در جنگ‌های متعدد و متنوع شرکت داشتند که می‌توانست ازنظر آب‌وهوا، چشم‌انداز و دشمنان متفاوت باشد و یکی از عللی که علی‌رغم ظهور فناوری‌های جدید هنوز استراتژی­های وی قدیمی و بلااستفاده نشده‌اند در همین نکته نهفته است. در دانشگاه­های نظامی مختلف دنیا، استراتژی­ها و جنگ­های او به‌عنوان واحد درسی موردتوجه قرارگرفته است و همچنین سالانه پژوهش­های بسیاری در این راستا انجام می‌شود. متأسفانه بسیاری از این توانایی­های ناپلئون در جنبه­های مختلف مغفول واقع‌شده و بر این اساس ضرورت پژوهشی جهت معرفی و تحلیل آن ضروری به نظر می­رسد.

مبانی نظری

 پیشینه‏های تحقیق

منابع عمده در این خصوص بیشتر از پژوهش‏های علمی مربوط به کتاب‏های تألیف شده توسط مورخان فرانسوی و انگلیسی‌زبان می‏باشد. در عرصه تأثیرات جنگی این دوران؛ روک در پژوهشی با تمرکز بر شواهد قیمت نسبی، تاریخچه مقایسه‏ای از تأثیر اقتصادی جنگ‏های انقلابی و ناپلئونی را ارائه می‏دهد که این درگیری‏ها اثرات اقتصادی عمده‏ای در سراسر جهان داشته است. این واقعیت که این تضاد چنین تأثیرات قیمتی بزرگی در سرتاسر جهان داشته است نشان‌دهنده یک اقتصاد بین‌المللی بسیار به‌هم‌پیوسته است و با این فرضیه که درگیری‌های مرکانتیلیستی مانع از ظهور یکپارچگی بازار کالاهای بارزتر در طول قرن هجدهم شد، سازگار است. جنگ چندین اثر طولانی‌مدت داشت که هم به ادغام بازارهای بین‌المللی کالا در قرن نوزدهم کمک کرد و هم مانع آن شد (O’Rourke, 2006). از این نظر مقاله او دارای خلاقیت و دیدی جدید نسبت به این دوران می‏باشد.

چندلر  (1996م.) در کتاب مبارزات ناپلئون در فصول مختلف کتاب خود و با استفاده از نقشه‌های متعدد توانسته است بخش زیادی از تحولات این دوره نظامی را برای مخاطبان تشریح نماید. مبارزات ناپلئون، تحلیل و نقدی جامع از هنر جنگی ناپلئون ارائه می‏دهد که خود او آن را در لشکرکشی‌های نظامی بزرگ دوران حرفه‌اش توسعه داده و به کمال رسانده است. او برای روشن نمودن سبک مورد نظرش هر لشکرکشی را که توسط ناپلئون صورت پذیرفته و شخصاً انجام می‌شود به‌تفصیل بررسی می‌کند و استراتژی‌های به کار گرفته‌شده را تجزیه‌وتحلیل می‌کند و هر جا که ممکن است منابع احتمالی ایده‌های نظامی سوژه‌اش را آشکار می‌کند (Chandler, 1966). از ویژگی‏های اصلی کتاب او بیان جزییات مختلف درگیری‎های ناپلئون با دشمنانش می‎باشد.

کتاب «جنگ‏های ناپلئون» به مسائلی همچون تأثیر تسخیر فرانسه و گسترش افکار فرانسوی؛ واکنش قدرت‌های اروپایی؛ تجربه درگیری‏های 1799-1815م. در مناطقی از جهان مانند هند غربی، هند و آمریکای جنوبی؛ دلایل زودگذر بودن پیروزی ناپلئون؛ تأثیر طولانی‌مدت دوره موردتوجه قرارگرفته است و فصلی جدید در مورد تأثیر جنگ‏های ناپلئونی در جهان گسترده‏تر و مطالبی در مورد روش‏های مختلفی باشد که زنان در آن درگیر شدند یا تحت تأثیر قرار گرفتند (Esdaile, 2014).

الکساندر میکابریدزه، وجوهی از تأثیرات و گستره جهانی تاریخ جنگ‌های ناپلئونی را در نظر گرفته و آن را به‌درستی در چشم‌انداز جهانی آن قرار دهد (Mikaberidze, 2020). بااین حال کتاب او دارای رویکردی جانب‏دارانه نسبت به‌تحقیر و ناچیزانگاری است.

"جنگ‌های انقلاب فرانسه و ناپلئون، 1815-1792م. که توسط نویسنده‌ای باتجربه و متخصص در این زمینه نوشته‌شده است، یک بررسی مجدد کامل از دوره سرنوشت‌ساز در تاریخ فرانسه را برای دانشجویان تاریخ و مطالعات نظامی ارائه می‌کند. بر اساس تحقیقات گسترده و شامل بیست نقشه دقیق می‏باشد و این مطالعه از نظر تمرکز بر جنگ‌های انقلاب فرانسه و ناپلئون منحصربه‌فرد است. کنلی هر دو را به‌طور ماهرانه‌ای تجزیه‌ وتحلیل می‏کند تا زمینه وسیع‏تری برای جنگ فراهم کند. کانلی با بررسی علل جنگ‌ها و این که چگونه شیوه‌های جنگی در این دوره بر شیوه‌ی نبرد در قرن نوزدهم و بیستم تأثیر می‌گذاشت، گرایش‌هایی را که در جنگ‌های جهانی اول و دوم قابل‌تشخیص بود، تعیین می‌کند و موضوعات کلیدی همچون: تأثیر انقلاب بر رهبری، استراتژی، سازمان و تسلیحات کمک‌های دولت‌های اوایل انقلاب، ترور، دایرکتوری و رژیم ناپلئونی را بررسی می‌کند (Connelly, 2006).

کتاب «ناپلئون در جنگ» در مورد جنگی است که ناپلئون هرگز وقت یا اراده‌ای برای تکمیل آن نداشت. در تبعید در جزیره سنت هلنا، امپراتور مخلوع فرانسه درباره یک رساله بزرگ در مورد هنر جنگ فکر کرد، امّا در پایان نظرش تغییر کرد و دستور داد موادی را که برای جلد جمع‌آوری کرده بود نابود کنند. به‌این‌ترتیب کتابی که یکی از جالب‌ترین و مهم‌ترین کتاب‌هایی بود که در مورد هنر جنگ نوشته‌شده بود، توسط یکی از مشهورترین و موفق‌ترین رهبران نظامی تمام دوران از دست رفت. برای گردآوری مطالب این کتاب، برونو کولسون، مورخ نظامی، سال‌ها به تحقیق درباره مکاتبات ناپلئون و نوشته‌های دیگر پرداخته است.

در دو قرن پس‌ازآن، چندین تلاش برای گردآوری برخی از «اصول نظامی» ناپلئون با درجات مختلف موفقیت صورت گرفته است؛ امّا تاکنون تلاشی سامان‏مند برای گنجاندن تفکر ناپلئون در مورد جنگ و استراتژی در یک جلد معتبر واحد صورت نگرفته است که هم‌ طیف کامل تفکر او در مورد این موضوعات و هم‌طیف تقریباً بی‌نظیر تجربه نظامی او از سواره‌نظام سنگین را منعکس نماید.

در واقع سؤال اصلی این است که ناپلئون در دوران اوج خود از 1800 تا 1815م. از چه استراتژی نظامی در سه سطح پیاده‌نظام، سواره‌نظام و توپخانه بهره می‏برد و چرا استراتژی‏های او به این میزان موردتوجه قرارگرفته است؟ سعی پژوهشگران بر این امر مبتنی است که در ابتدا استراتژی ناپلئون را شناسایی و معرفی کرده و در وهله دوم آنها را تحلیل نمایند. در این راستا هدف از پژوهش حاضر کشف و شناسایی سه منبع قدرت نظامی ناپلئون بناپارت می‏باشد. با توجه به رویکرد نظری در پژوهش پیشرو، این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و تبیین تاریخی و با استفاده از ابزار فیش‌برداری برای جمع‏آوری داده‏ها، انجام‌شده است.

مباحث نظری

هدایت جنگ هنری است مبتنی بر مفاهیم بنیادی ‌قدیمی که صرف‌نظر از ابزارها و روش‌های رایج جنگ، معتبر باقی‌مانده است. علاوه بر این، اگرچه سلاح‌ها و تاکتیک‌ها همگام با پیشرفت فنّاوری به‌طور مداوم تغییر کرده‌اند، عنصر اصلی کنترل در جنگ یعنی انسان نسبتاً ثابت باقی‌مانده است. سرداران بزرگ برای پیروزی در نبردهای خود، بسیاری از تأثیرات عوامل متغیر در جنگ خود همچون: تاکتیک‏های شرایط آب و هوایی و زمین، سلاح، امکانات حمل‌ونقل، آموزش، روحیه و رهبری را موردتوجه قرار می‏دادند و بر اساس آن‌ها تاکتیک‌های خو را پیاده می‌کردند. حال برای تبیین استراتژی ناپلئون نیازمند تبیین یک نگرش کلی از تاکتیک‌های او هستیم.

کلیات استراتژی نظامی ناپلئون

‏تاکتیک­های ارتش ناپلئون از همراهی تفنگ ساچمه­ای ارتش سلطنتی (بعد نظامی) با ‏بداهه­پردازی انقلابی (بعد روحی) به وجود آمد. ناپلئون در نبردهای خود به‌سرعت، نفوذ و مانور تهاجمی وابسته بود: معمولاً به یکی از بال‌های ارتش متخاصم، ترجیحاً بال‌های نزدیک‌تر به ارتباطات ارتش، ضربه می‌زد، امّا درعین‌حال فقط در استرلیتز در حالت دفاعی ایستاد و دشمنان خود را به دام انداخت (Colson, 2015: 121-124). تاکتیک­های ناپلئونی با تحرکات شدید سربازان نیز قابل‌تشخیص و تمایز است: حرکت سریع میدان جنگ که شامل؛ حملات تسلیحاتی ترکیبی بین پیاده‌نظام، سواره‌نظام و توپخانه؛ شلیک تفنگ کوتاه برد و گلوله­های سرنیزه می­شد. مورخان نظامی ناپلئون اول را استاد این نوع خاص از جنگ می­دانند. تاکتیک‌های ناپلئونی پس از غیرعملی بودن فن‌آوری، همچنان مورداستفاده قرار گرفتند که منجر به کشتارهای گسترده در طول جنگ داخلی آمریکا، جنگ اتریش-پروس و جنگ فرانسه-پروس شد (Luvaas, 2001: 80). اهداف استراتژیک ناپلئون تنها چیزی نبود که جنگ­های او را به‌شدت ویرانگر کرد. برای دفاع از کشور و صدور ارزش­های رادیکال آن، دولت­های جمهوری مثل فرانسه اواخر قرن 18 به ارتش­های بزرگ نیاز داشتند. درنتیجه آنها برای اولین بار در تاریخ مدرن اروپا خدمت اجباری را تأسیس کردند و با آن‌ها جنگ­هایی را در مقیاسی بی­سابقه انجام داد که از پرتغال در غرب تا روسیه در شرق، همه اروپا صدای غرش توپ­های او را شنیدند.

ارتش او با سپاه­های مختلف در فاصله حمایت متقابل حرکت می­کردند و در جلوی آنها، تعدادی از سواره‌نظام با مأموران پوششی، مسئول پیشروی ارتش و یافتن دشمنان بودند. هنگامی‌که موقعیت دشمن شناسایی می­شد، گارد پیشرو مساعدترین موقعیت موجود را تصرف می­کرد و تلاش می­کرد یک محور مانور برای ارتش در عقبی ایجاد کند. درحالی­که پاسگان پیشرو، تمامی تلاش خود را خرج می­کرد، واحدهای تازه‌نفس در جناحین آن وارد عمل می­شدند. در این میان پیاده‌نظام سبک به کاوش می­پردازد و نقاط ضعف را ایجاد کرده و دشمن را محدود می­کند و در پشت پیاده‌نظام سبک، توپخانه سبک به‌شدت به جلو حرکت کرد و جنگ واقعی آغاز می­شد (Gunther, 1980: 24-26). باور وی بر این بود که پیروزی بر حملات سریع و سخت با بهره‌گیری از قدرت مانور برتر و داشتن روحیه برتر، استوار است که با به‌کارگیری این دو استراتژی منحصر به ‌فرد همیشه به دنبال راهی بود که بتواند دشمن خود را به نبرد بکشاند Black, 2022: 5-7)). بنابراین او نبرد را وسیله­ای برای از بین بردن ابزار مقاومت دشمنانش می­دانست. اولین هدف تعریف‌شده ناپلئون در آغاز هر یک از لشکرکشی­هایش، ارتش دشمن بود که قصد نابودی آن را داشت و اگر دشمنانش نمی‌خواستند خطر رفتن به نبرد را به جان بخرد، با مانورهای خود آن‌ها را مجبور به جنگ می‌کرد. ناپلئون در تمام لشکرکشی‌های نظامی‌اش، همواره به دنبال تصرف و حفظ ابتکار عمل بود تا اراده‌اش را بر دشمن تحمیل کند. حتی زمانی که تعداد نیروهای ناپلئون بسیار کمتر بود، بازهم می‌توانست از طریق مانور بر دشمنان خود پیشی بگیرد تا بخش عمده‌ای از نیروهای خود را در نقطه ضعیف خط دشمن به کار گیرد.

نباید نادیده گرفته شود که ناپلئون اساساً با تسلیحات و تجهیزاتی مناسبی که در دسترس داشت بر اروپا مسلط شد و با بهره­گیری از چینش­های تقسیم‌بندی ارتش، استراتژی را متحول نمود. ارتش‌ها، اکنون از قطعات جداشدنی تشکیل‌شده‌اند که می‌توانند به‌تنهایی با دشمن درگیر شوند تا زمانی که بقیه ارتش به پشتیبانی برسند. تعدادی از این لشکرها می‌توانند در حرکات محاصره‌ای یا جناحی استفاده شوند، در­حالی­که در حالت دفاعی می‌توان از لشکر برای جلوگیری از مانورهای تهاجمی استفاده کرد. درنتیجه اجرای تشکل‌های تقسیم‌بندی، مسئولیت ژنرالی پیچیده‌تر شد و کار درجه­داران بسیار مهم­تر شد، همچنین نیاز به نقشه‌های بسیار دقیق که نیاز به نشان دادن ویژگی‌های زمین و شبکه‌های جاده‌ای داشت، از ملزومات جنگ محسوب شد. از طریق این نوع از نظامی­گری بود که ناپلئون نبوغ خود را نشان می­داد، زیرا او اساساً ریاست ستاد را خود بر عهده می­گرفت و این امر وی را قادر می­ساخت تا قدرت ابتکار را در عملیات بر عهده بگیرد و ارتش­های خود را به‌طور مؤثر هدایت کند (Colson, 2015: 165). او در میدان نبرد موفق بود، زیرا او با موفقیت از سلاح‌ها و فناوری دوران استفاده کرد که در تدوین استراتژی و تاکتیک‌های او کمک شایانی می­نمود، امّا فناوری در طول «عصر ناپلئون[33]» شاهد تغییرات گسترده و اساسی نمی­شد. به‌عنوان نمونه برای پیاده‌نظام، سلاح‌های کوچک آن‌ها، مانند تفنگ و سرنیزه، تغییر بسیار کمی داشت، با این ‌حال، سلاح­های توپخانه در طول به قدرت رسیدن ناپلئون تغییرات عمده­ای را تجربه کردند. در این دوران قطعات توپخانه با قطعات قابل تعویض ساخته می­شد که برای تولید انبوه مناسب بود. همچنین تحرک بیشتر توپخانه یکی از تعیین­کننده­ترین پیشرفت­ها بود، زیرا این امکان را برای سلاح‌ها فراهم می­کند که لشکرها را در مسافت‌های مختلف همراهی کنند. اگرچه ناپلئون از تشکیلات لشکر استفاده کرد، اما این ارتش­ها در طول جنگ­های ناپلئونی به دلیل «سربازی اجباری» به‌شدت افزایش یافتند، همان مؤلفه‌ای که توسط خود او اجرا شد. ناپلئون به‌منظور فرماندهی مؤثر تعداد زیادی از نیروها، سپاه دائمی ارتش را در ارتش فرانسه پیاده کرد؛ یک سازمان تسلیحات که ترکیبی متشکل از پیاده‌نظام، توپخانه و سواره‌نظام بود.

اپلئون برای استفاده مؤثر از تحرک ارتش خود، دو سیستم استراتژیک اصلی را توسعه بخشید؛ زمانی که با دشمنی که از نظر عددی برتری داشت روبرو می­گشت، از استراتژی موقعیت مرکزی استفاده می­نمود تا دشمن را به قسمت­های جداگانه تقسیم کند. اینجا جایی بود که می‌توان با مانور کردن، هر یک را با جزئیات حذف کرد تا با واردکردن نیروهای ذخیره در زمان و مکان بحرانی، برتری محلی قوای فرانسوی را در اقدامات متوالی به دست آورد. از سوی دیگر، هنگامی‌که فرانسوی­ها ازنظر تعداد برتری داشتند، ناپلئون از مانور پوششی بهره می­برد تا با استفاده از این تاکتیک، توجه دشمن خود را به گروهی از ارتش خود جلب کند، درحالی‌که بخش عمده‌ای از ارتش او به خطوط ارتباطی دشمن حمله می‌کردند تا پیوندهای دشمن را با پایگاه‌هایش قطع کنند.

در دوران ناپلئون، هیچ‌کس نتوانست با توانایی او در استفاده از سلاح، فناوری و تاکتیک برابری کند. او مخترع بسیاری از تاکتیک­­های نظامی نبود، بلکه از معلمانش و آنچه در میدان نبرد تجربه می­کرد وام گرفته بود استفاده مناسب می­کرد. ناپلئون بسیاری از آموخته­های خود را به کار برد و نظرات خود را به تاکتیک­های نظامی اضافه کرد که پایه و اساس رشته موفقیت­های او را در قاره اروپا فراهم کرد. به‌طورکلی، تأثیر آن بر قاره اروپا از طریق ظهور «ملت در اسلحه» بوده است که نشان داد توانایی اعزام انبوه نیروها و افزایش چشمگیر تلاش‌های تولید با کشوری که در پشت تلاش جنگ بود(Gunther, 1980: 97). این ترکیبی از اصلاحات جنگی ناپلئون و ملت فرانسه در پشت نیروهای او در میدان خواهد بود که بیشترین تأثیر را بر ارتش اروپا داشت. او در مناطق مختلفی درگیر نبرد بود و ملزم به استفاده از روش­های مختلف جنگی برای شرایط مختلف محیطی بود.

یکی دیگر از راهکارهای او مانور حرکتی در عقب‌نشینی بود که این شامل راهپیمایی ارتش در

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل شماره (1): استراتژی ناپلئون بناپارت در سه بعد مختلف در سه بعد مختلف

اطراف دشمن و روی خطوط ارتباطی آن‌ها بود. ناپلئون به لطف زندگی در خارج از زمین، کمتر در برابر تأثیر منفی این مانور آسیب­پذیر بود. هنگامی‌که به‌این‌ترتیب منابع قطع می­شد، ارتش دشمن مجبور می­گردید که به اطراف بچرخد و با ناپلئون روبرو شود. او می­توانست انتخاب زمین جنگ توسط مانورهای نظامی هوشمندانه بود. همچنین ناپلئون زمانی که با بیش از یک دشمن یا ارتشی از دشمنان تقسیم‌شده روبرو می­شد سعی می­نمود با داشتن یک موقعیت مرکزی دشمنان خود را از هم جدا کند. او یکی را با بخش نسبتاً کوچکی از ارتش خود نگه می­داشت، درحالی‌که نیروی دیگر را شکست می­داد. او این کار را با تفکر متفاوتی انجام داد که باعث شکست و تحقیر مخالفانش شد (Ellis, 2014: 3-7). به زبان ساده، استراتژی­های ناپلئون شامل مانور عالی، کنار زدن و انزوای دشمن بود. هنگامی‌که با تعدادی ضعف روبرو می­شد، به جناح حریف می­کوبید، حواس آن‌ها را پرت می­کرد و به روحیه آن‌ها آسیب می­رساند، درحالی‌که گروه اصلی خطوط ارتباطی آن‌ها را فرامی‌گرفت.

بر این اساسر این اساس، او از طریق مانورهای پیشرفته، ابتکار عمل را به دست می‌گرفت و محل نبرد را تعیین می‌کرد و وقتی نفراتش از تعداد آن‌ها بیشتر می‌شد، تمام نیروهایش را در یک نقطه تعیین‌کننده ارسال می‌کرد تا خطوط دشمن را بشکند. او همچنین مکرراً تلاش می‌کرد تا دشمن را دور بزند و به خطوط ارتباطی، تدارکات و رهبری آن‌ها حمله کند و باعث وحشت و هرج‌ومرج شود. او به ‌سرعت، پرخاش‎گری و توده متکی بود و پس از اطلاع از امکانات دشمن، بهترین مکان را برای ضربه زدن تعیین می‌کرد و به نیروی اصلی خود دستور می­داد تا درگیر شوند، دو بال در پشت آن و پشت سر آن­ها یک ذخیره سواره‌نظام سنگین و پاسگان شاهنشاهی قرار می‌گرفتند. پس از یک نیرو برای پرت کردن حواس دشمن استفاده می­کرد و سپس بر بخش دیگری از ارتش برتری می‌بخشید و آن را در هم می­شکست، هر لشکر و گردان نیز توانایی عمل به‌تنهایی با سواره‌نظام، پیاده‌نظام، توپخانه و کارکنان مختلف را داشت.

مدیریت ناپلئون بر نیروهایش کاری بود که او به‌خوبی در انجام آن تبحر داشت. او با توجه ویژه به بالا بودن روحیه سربازانش اقداماتی را در این راستا صورت بخشید. او علاوه بر پرداخت حقوق معمولی آن‌ها، برای نبردهای کلیدی پاداش­هایی را نیز برای ایشان در نظر می­گرفت. همچنین درجات ترفیع را بر اساس توانایی­های افراد و نه پیشینه آنها اهدا می­نمود. از دیگر نکات مهم وجه کاریزماتیک او بود که این توانایی را داشت تا از طریق سخنرانی­های عالی روحیه افراد را بالا برده و حس ملی­گرایی را در آن­ها برانگیزد (Schneid, 2017: 170).

استراتژیهای بخشهای میدانی

تاکتیک پیادهنظام

هسته اصلی ارتش ناپلئون افراد پیاده‌نظام او بودند که به‌طور جداگانه می­توانستند انتظار دو تا سه هفته آموزش اولیه را داشته باشند که بر استفاده از سرنیزه تأکید می­کرد. سربازان پیاده ناپلئونی به‌چابکی، حملات سرسختانه و همچنین سرعت راهپیمایی خود مشهور بودند. این سرعت و قدرت مانور پایه و اساس مبارزات موفقیت­آمیز ناپلئون را تشکیل داد و به دلیل کمبود باری که توسط سرباز پیاده فرانسوی حمل می­شد، امکان­پذیر می­گشت. ناپلئون تفنگ­های کالیبر[34] بزرگ خود برای ایجاد کردن سوراخی در خط دشمن استفاده می­کرد که پیاده‌نظام می­توانست در آن نفوذ کند. هر چه زمان می­گذشت و کیفیت سربازان فرانسوی کمتر می­شد، ناپلئون نسبت توپخانه ارتش خود را افزایش می­داد و بیشتر و بیشتر بر بمباران در جنگ تکیه می­کرد (Crowdy, 2015).

پیاده‌نظام اساس ارتش ناپلئونی که بزرگ‌ترین ارتش جهان بود. در آن زمان، چنین ارتشی ضروری بود، زیرا فرانسه چندین دشمن قدرتمند در زمین داشت؛ روسیه، پروس و اتریش همگی دارای ارتش­های بزرگ بودند. پیاده‌نظام پایه تاکتیک­های ناپلئونی را تشکیل داد زیرا آن‌ها بزرگ‌ترین نیرو در تمام نبردهای اصلی اروپای قرن هجدهم و نوزدهم بودند. افسران و درجه‌داران شمشیرها را حمل می­کردند که می­توانست برای نگه‌داشتن پیاده‌نظام در خط تیراندازی استفاده شود و برای کمک به فرماندهی و کنترل پیاده‌نظام، هر سرباز یک یونیفرم نظامی رنگارنگ می­پوشید که از دور قابل‌مشاهده است، حتی از میان ابرهای سیاهی که بر فراز میدان­های نبرد ناپلئون معلق بودند و هنگ­های پیاده‌نظام از سه آرایش اولیه تشکیل ستون، تشکیل خط و میدان پیاده‌نظام (سازمان مربع) در نبرد استفاده می­کردند (Crowdy, 2015).

اولین آرایش که به دلیل شکل باریک و درازش به نام ستون‌سازی شناخته می‌شود، مناسب سربازانی بود که در یک جاده رژه می‌رفتند یا به‌سرعت به سمت دشمن در یک میدان باز حرکت می‌کردند. ازآنجایی‌که شکل ستون هدف بزرگی برای تفنگ­ها و توپ‌ها بود، هنگ­ها معمولاً با نزدیک­تر شدن دشمن، شکل خود را تغییر می­دادند.

آرایش دوم که به‌عنوان تشکیلات خط شناخته می­شود، از دو یا سه خط یکپارچه پیاده‌نظام تشکیل‌شده است، به ارائه هرچه بیشتر تفنگ­های ممکن کمک می­کند و به واحد اجازه می­دهد تا بخش وسیع­تری از میدان جنگ را نسبت به یک ستون کنترل کند و قدرت آتش واحد را به حداکثر برساند امّا ثابت شد که صف‌های طولانی به دلیل نیاز به ماندن در فواصل طولانی و از اختلالاتی مانند خندق‌ها، حصارها و درختان در میدان جنگ، دشوار است و تشکیل خط همچنین طعمه حملات سواره‌نظام می­شد.

آرایش سوم، با شکل مربع یا مستطیل برای محافظت از پیاده‌نظام در برابر ضربات سواره‌نظام استفاده می­کرد و هدف آن عدم نمایش عقب یا کناره­های سربازان به سواره‌نظام بود. این مربع از ستون‌های نسبتاً کوتاهی تشکیل‌شده بود که به شکل مربعی شکل بودند و معمولاً 1 تا 2 ردیف مرد در هر طرف با سرنیزه‌ها و تفنگ‌های ثابت به سمت بیرون بودند. قرار گرفتن در معرض سرنیزه­ها باعث جلوگیری از حمله سواره‌نظام به میدان­ها می­شد و بنابراین کاملاً مؤثر بود. یگان می‌توانست به‌صورت مربع حرکت کند، اما مدل مربعی کندتر از یک ستون و آسیب‌پذیرتر در برابر آتش تفنگ و توپ بود، بنابراین اگر پیاده‌نظام دشمن تهدیدی نزدیک‌تر از سواره‌نظام بود، واحد از شکل مربع به خط‌خط تغییر می‌کرد.

آرایش چهارم که به‌عنوان یک تخصص ارتش فرانسه در نظر گرفته می­شود، ترکیبی از خط و ستون که برای فشار دادن به حمله علیه پیاده‌نظام دشمن استفاده می­شد. بااین‌حال، این به‌ندرت مورداستفاده قرار می­گرفت، زیرا به ‌عنوان یک مصالحه غیرضروری تصور می­شد و تشکیل خط یا تشکیل مربع اغلب نتایج بهتری داشت (Griffith et al., 2007). سازمان ارتش فرانسه در زمان ناپلئون تغییر کرد؛ زیرا او نیروهای خود را به گروه­هایی تقسیم کرد که قادر به عملیات مستقل و سپس گرد هم آمدن برای نبرد بودند و هر سپاه می‌توانست به‌طور جداگانه راهپیمایی کند و بجنگد. آن­ها می­توانستند سریع‌تر از زمانی حرکت کنند که کل ارتش به‌صورت یکپارچه حرکت کنند و این لشکرها تحت رهبری فرماندهان با استعداد سپاه در میدان جنگ و همچنین در راهپیمایی مفید بودند.

تاکتیک سوارهنظام

پیاده‌نظام سبک که معمولاً از مردانی قدکوتاه تشکیل می‌شد، با نزدیک شدن به واحد دشمن، از هنگ خود جلوتر می‌رفتند. وظیفه آن­ها آسیب رساندن به دشمن با آتش تفنگ پراکنده و تلاش برای عقب راندن جنگجویان دشمن بود که سعی در انجام همین کار داشتند. سپس گروهان پیاده خط و نارنجک‌انداز هنگ از پیاده‌نظام سبک سبقت گرفتند و جای خود را در خط تیراندازی هنگ از سر می­گرفتند. در این میان رگبار اولیه بسیار مهم بود زیرا بیشترین دید و بهترین شانس را برای ضربه زدن به دشمن داشت (Nosworthy, 2008: 460-480).

در این دوران جنگ، ‏یگان­های سواره‌نظام ‏مسئولیت­های زیادی در میدان جنگ بر عهده داشتند. همان­طور که آن­ها بر اسب‌سوار می­شدند، سریع­ترین نیروهای انقلاب را تشکیل می­دادند و وظایف مختلفی را انجام ‏می­دادند که شامل شناسایی اندازه، قدرت و مکان نیروهای دشمن بود و درعین‌حال سعی می­کردند از انجام همان کار توسط دشمن جلوگیری کنند (Napoleon’s Infantry, n.d). او برخلاف بسیاری از اسلاف خود، بر نابودی کامل ارتش­های دشمن تمرکز داشت و هدفش فقط شکست دادن یا بیرون کردن آن‌ها نبود. این بود که آن‌ها را قاطعانه در یک نبرد در هم بکوبد، توانایی آنها را برای جنگیدن از بین ببرد و آنها را مجبور به مذاکره بر اساس شرایط او کند. این رویکردی بود که یک قرن بعد در تلاش ژنرال هیگ[35] در جنگ جهانی اول برای از بین بردن منابع دشمن بیش از توانایی جنگیدن تکرار شد.

سواره‌نظام همچنین عنصر شوک را در میدان نبرد دوران ناپلئون فراهم کرد، بسیار شبیه به یک تانک در قرن 20 و 21 بود. برد مؤثر کوتاه، زمان‌های بارگذاری مجدد طولانی و رسوب سریع تفنگ با سوراخ صاف به این معنی بود که واحدهای سواره‌نظام می‌توانستند به‌سرعت به واحدهای پیاده‌نظام نزدیک شوند، قبل از این که سوارکاران با آتش تفنگ غرق شوند. واحدهای سواره‌نظام همچنین وظیفه تثبیت نیروهای دشمن در محل را بر عهده داشتند، معمولاً با حمله به واحدهای پیاده‌نظام که با تشکیل مربع نیمه ساکن پاسخ می­دادند. اگر یگان پیاده‌نظام نمی­توانست به حالت مربع شکل بگیرد، غالباً توسط سواره‌نظام هجوم آورده و مجبور به فرار دسته‌جمعی از میدان نبرد می­شدند. واحدهای سواره‌نظام اغلب با سایر واحدهای سواره‌نظام می­جنگیدند تا اساساً یکدیگر را خنثی کنند. سرعت واحدهای سواره‌نظام آنها را قادر می­ساخت تا نیروهای دشمن را غافلگیر کنند، به‌خصوص که این میدان­های نبرد اغلب در دود غلیظی که توسط تفنگ­های پودر سیاه، توپ و هویتزر[36] ایجاد می­شد، پوشیده شده بود (Haythornthwaite & Hook, 2013). یگان‌های سواره‌نظام از ژنرال‌ها و مارشال‌ها نیز محافظت می‌کردند، زیرا این افسران معمولاً سوار اسب­های خود می‌شدند و احتمالاً خیلی سریع در میدان جنگ حرکت می‌کردند تا توسط پیاده‌نظام محافظت شوند.

واحدهای سواره‌نظام در برابر آتش توپخانه آسیب­پذیر بودند زیرا اسب­ها به نسبت اهداف بزرگی بودند. معمولاً هنگامی‌که واحدهای سواره‌نظام توپخانه را شلیک می­کردند، تلفات زیادی متحمل می­شدند و در عوض تعداد کمی را به توپخانه وارد می­کردند. خدمه توپخانه معمولاً تا زمانی که سواران در نزدیکی بودند شلیک می­کردند و سپس به محل امن یک واحد پیاده‌نظام دوستانه در میدان عقب‌نشینی می­کردند. در این مرحله، سواره‌نظام آموزش‌دیده که میخ­های بدون سر را با خود بیاورند تا با کوبیدن این میخ­ها به سوراخ لمسی نزدیک دریچه توپ، اسلحه­ها را خراب کنند و در نتیجه آن را در میدان جنگ بی­فایده کنند (McConachy, 2001).

ناپلئون در بازگشت به تاکتیک‌های رایج در قرون‌وسطی، به‌جای انتقال حجم زیادی از آذوقه با ارتش‌هایش، از خشکی تغذیه می‌کرد که ابتکاری برای پشتیبانی سواره‌نظام و دیگر نیروها بود. در حمایت از تدارکات جنگی او دو مزیت داشت؛ اولاً، این بدان معنا بود که ارتش او از سنگینی تدارکات و کندی واگن‌های سنگین رهاشده بودند. ثانیاً، وابستگی او را به خطوط تدارکاتی به فرانسه کاهش داد و او را در برابر مانورهای دشمن آسیب­پذیرتر کرد (Luvaas, 2001: 11-12).

 

تاکتیک توپخانه

درواقع مسئله‌ای که از دوران حملات عثمانی به ‌جامانده بود و در دوران ناپلئون گسترش یافت استفاده از توپ و چگونگی بهره‌گیری از آن‌ها برای تغییر روند جنگ بود که ناپلئون متخصص آن بود. اگرچه ناپلئون معتقد بود درحالی‌که پیاده‌نظام بازوی اصلی یک ارتش است، نمی­تواند در برابر توپخانه برتر ایستادگی کند. او ایده‌های خود را در استفاده از توپخانه فرماندهی تولون قرض گرفت؛ جایی که او تأکید کرده بود که توپخانه در نقطه حمله متمرکزشده و در تمام خط پراکنده شود.

درک ناپلئون از ریاضیات و همچنین تاکتیک­ها و فرماندهی او را به توپچی ماهری تبدیل کرد. در این شاخه از ارتش بود که او به قدرت رسید و با استفاده از توپخانه برای سرکوب شورش در پاریس، مورد لطف دولت قرار گرفت. جای تعجب نیست که او یک مبتکر در این زمینه بود. او ارتش فرانسه را به سمت تفنگ­های صحرایی سوق داد که به‌طور متوسط ​​یک‌سوم سبک­تر از سلاح­های مخالفان بریتانیایی بودند؛ این باعث شد سلاح‌ها به‌سرعت در میدان نبرد جابجا شوند و از بهترین اثر خود استفاده کنند. دوران ناپلئون شاهد تحولات زیادی در توپخانه میدانی

بود. توپخانه میدانی (همچنین به‌عنوان توپخانه سبک شناخته می­شود) کلاسی از توپخانه متحرک است که از ارتش­ها در میدان نبرد پشتیبانی می­کند و با تأکید بر مانور پذیری، تحرک، دقت در مسافت طولانی و سرعت توسعه یافتند (Kiley, 2004: 19-25).

 

 

 

 

 

 

 

                   شکل شماره (2): نوع حمایت و نسبت هر یک از ‏گروه­ها در ارتش ناپلئون

خطای استراتژیک[37] ناپلئون

بزرگ‌ترین مشکل او با بریتانیا همان نوار کوچک آبی کانال مانش بود که بین دو قدرت قرار داشت. ناپلئون به ‌ویژه در سال­های اولیه، در خشکی تقریباً غیرقابل توقف بود. ارتش­های او به طرز باورنکردنی به‌خوبی آموزش‌دیده بودند و او برخی از بزرگ‌ترین ژنرال­های میدانی را در اختیار داشت. بااین‌حال، لشکرکشی­های دریایی او یک فاجعه بود (Fisher, 2013). ارتش دریایی ناپلئون اصولاً در نبردهای دریایی مغلوب می­شد و این مسئله ارتش زمینی را به‌طور مستقیم و غیر­مستقیم مورد تهدید قرار می­داد تا جایی که منجر به شکست سیستم قاره­ای[38] منجر شد (کوبان ب، 1393: 50-51).

علاوه بر این ناپلئون مرتکب اشتباهات استراتژیک، تاکتیکی و سیاسی متعددی شد. به‌عنوان‌مثال، جدی­ترین اشتباه، جنگیدن در چندین جبهه در یک‌زمان بود. فرانسوی­ها در غرب با اسپانیایی­ها و انگلیسی­ها و در شرق با روس­ها، پروسی­ها و اتریشی­ها می­جنگیدند.

شرایط ناپلئون در قبال پروس، امنیت صلح را در میان آن‌ها تضعیف کرد. سیاست او در قبال انگلیس چیزی جز نابودی کامل او را در نظر نمی­گرفت، وی با تمرکز بر اروپای قاره­ای نتوانست بر اصلی­ترین دشمن خود فائق آید و تحرکات موفقیت­آمیز بریتانیا این مسئله را تأیید می­کند (پالمر، 1396: 698-701). در سال‌های پایانی، بریتانیای کبیر به‌تنهایی باقی‌مانده بود و ناپلئون هنوز ناامید بود که از طریق اقدام مستقیم در دریا به او ضربه­ای وارد کند، اما برای مدتی این امید را داشت که آنچه را که نمی‌تواند مستقیم انجام دهد، ممکن است به‌طور غیرمستقیم انجام دهد. به‌خوبی شناخته‌شده بود و در طول جنگ با مستعمرات آمریکا کاملاً آشکارشده بود که هر کشوری که دارای هرگونه قدرت دریایی بود، از ادعای بریتانیای کبیر مبنی بر اینکه در زمان جنگ اجازه دارد همه کشتی‌ها را از هر نوع جستجو کند، ناراضی بودند. حتی آن­هایی که به قدرت­های بی­طرف تعلق دارند تا ببینند که آیا آن‌ها کالاهای متعلق به دشمنان انگلیس را حمل می­کنند یا خیر و در صورت یافتن چنین کالاهایی را از بین ببرند. در پایان جنگ آمریکا، اتحادی از بی­طرف­ها علیه این عمل وجود داشت، اما این تمرین همچنان ادامه داشت (Stoker et al., 2008: 100-108). سیاست­های اشتباه مذهبی و سیاسی او در پرتغال و اسپانیا، آنها را به‌عنوان دشمنان تازه­ای مطرح کرد و محاصره زمینی اشتباه در اسپانیا شکافی برای نفوذ بریتانیا به درون امپراتوری بود.

از جمله دیگر اشتباهات ناپلئون، حمله به روسیه تزاری بود. ارتش ناپلئون یک مستعمره فرانسوی در حال شکوفایی برای فراریان و گناهکاران و ضدانقلاب در مسکو پیدا کرده بود. برخی از این مهاجران از آزار و ‏شکنجه­های سیاسی انقلاب فرانسه گریخته بودند، اما بسیاری دیگر هنرمندان و تاجرانی بودند که به دنبال دستیابی به بازار مسکو بودند. در میان اشراف روسی، مد و هنر همچنان از سبک‌های فرانسوی تقلید می‌شد و این مهم فرصت‌های تجاری و اجتماعی متناسبی را برای فرانسوی‌های جاه‌طلب فراهم نموده بود (دولاندلن، 1390: 221). نابودی ارتش بزرگ[39] در روسیه بزرگ‌ترین فاجعه نظامی و سیاسی بود که ناپلئون از زمان به قدرت رسیدن در رأس امور آن را تجربه کرده بود. ناپلئون در حالی‌که دشمنانش مصمم به ادامه مبارزه بودند، باید راهی برای مقابله با آن‌ها پیدا می­کرد. این‌که او این کار را کرد هم گواهی بر عزم خود و هم بر منابع امپراتوری­اش است (Fisher, 2013).  درواقع او در بسیاری از جبهه‌ها مشغول جنگ بود و نیروهایش را نازک کرده بود تا سال 1813 نیروهای ترکیبی پروس، انگلیس و هلند استراتژی ناپلئون را تعیین کرده و از آن علیه او استفاده کردند. آن‌ها مطمئن شدند که ارتش­هایشان باهم می­جنگند تا نتوانند تقسیم شوند و فتح شوند و به جناحین او حمله کردند و بر نیروهایش غلبه کردند (Hall, 1992). حمله او به روسیه منجر به از دست دادن نیم میلیون نفر از بهترین نیروهایش و هزار توپ شد. پس‌ازآن فاجعه، ناپلئون هرگز عظمت خود را به دست نیاورد. ناپلئون معتقد بود که پس از چند نبرد سریع، می­تواند تزار الکساندر اول را متقاعد کند که به سیستم قاره­ای بازگردد. سپس تصمیم گرفت که اگر مسکو را اشغال کند، روس‌ها درخواست صلح کنند؛ اما وقتی ناپلئون در نهایت مسکو را به دست گرفت، تزار تسلیم نشد و شوکی بزرگی بر پیروزی‏های پیاپی او وارد آورد.

اعلام امپراتوری، استخدام فوشه و تالیران، عدم تبلیغات مناسب در روسیه یا ازدواج با ماری لوییز نیز ازجمله اشتباهات او بودند که فتوحات و استراتژی او را تحت تأثیر قرار دادند.

                              

 

   شکل شماره (3): اشتباهات استراتژیک ناپلئون

نتیجه‌گیری

ناپلئون بدون شک مردی بود که دارای مغز و شخصیت فوق‎العاده ای بود، که در هر شرایطی می‏توانست موقعیت بالایی را برای خود به دست آورد. وی او دارای قدرت کار و سازمان‌دهی عالی، دقت، بینش سریع، شجاعت، تمایل به پذیرش مسئولیت، تصمیم در پیروی از برنامه‌ای بود که پس از انجام آن، ویژگی‌های سرباز را در بالاترین رشد خود داشت : و با همه اینها از موهبت نبوغ برخوردار بود. که تجزیه و تحلیل را به چالش می کشد. اما ظهور او بسیار بیشتر از داستان یک مرد توانا است که برای خود جایگاه بالایی در جهان به دست آورده است. ناپلئون هم جنگجوی بزرگ و هم یک استراتژیست ماهر بود. او در میدان جنگ به تک تک جنبه‌ها نگاه می‌کرد، از جمله این که توپخانه، سواره نظام و پیاده نظام باید در کجا قرار گیرند تا به نیروهای دشمن حمله کنند، چه زمانی ارتش باید به جلو حرکت کند و چگونه و غیره. تاکتیک‏های کم‌نظیر جنگی مورد استفاده ناپلئون، راز اصلی موفقیت راهبردهایی او بود. تشکل‎های پیاده‌نظام در میدان‌های نبرد مانند ستون‎سازی، تشکیل خط، میدان پیاده‌نظام و غیره و استفاده هوشمندانه از سواره‌نظام (مردانی با اسب) و توپخانه مانند توپ، تفنگ و غیره.مبارزات او پایه‎های آموزش نظامی را در جهان غرب تشکیل داد. شایان‌ ذکر استراتژی‎ها را با توجه به نقاط قوت و ضعف نیروهای دشمن خود از نبرد به نبرد تغییر می‎داد. تاکتیک‌های او، باوجود قدیمی بودن، هنوز هم می‌تواند برای دنیای امروز تطبیق داده شود. او معتقد به جنگ متحرک و قدرت واحدهای فردی بود که می توانستند به‌تنهایی عمل کنند و اهداف را محقق نمایندانجام دهند. این همان چیزی است که بیش‌از پیش در جنگ مدرن امروزی مثمر ثمر است، نبردهایی در مقیاس بزرگ انجام می‎شود و جنگ جهانی دوم نشان‏دهنده پایان آنهاست. اکنون، جنگ درگیری‌های کوچک، مسابقه‌های تسلیحاتی، مانورهای خارج از حد و دور از فکر کردن به حریف است. این دنیایی است که در آن بمب‌های هسته‌ای تاکتیکی و خطر آخرالزمان وجود دارد. از آنجایی که این تهدید وجود دارد، جنگ باید با دقت و موشکافی در اطراف آن برنامه ریزی شود، مانند لشکرکشی های ناپلئون. از آنجایی که درگیری‌های امروزی وزن بسیار زیادی بر موفقیت یگان‌ها می‌گذارد، ایده‌های ناپلئون در مورد یک گردان مجهز، سازمان‌یافته، شجاعانه، متنوع، تجربه و متحرک مهم است. این مهم است زیرا هیچ اطمینانی وجود ندارد که توصیه ناپلئون به معنای واقعی کلمه مورد توجه قرار نگیرد. این اصل جنگ است که وقتی صاعقه در دسترس است، باید به جای توپ استفاده شود.

او روش‌هایی جدید و توانا برای ژنرال های آینده فراهم آورد امّا با انام اشتباهات متعدد تمامی فتوحات خود را از دست داد تا از راهی دیگر نیز به افسران آینده درس داده باشد، با این حال اشتباه او را دقیقاً بعدها، آدولف هیتلر در برابر شوروی تکرارکرد تا تاریخ دوباره رخ دهد. در نهایت گوشه‎هایی از استراتژی وسیع ناپلئون مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت که از جمله مهم‎ترین نتایجی که پژوهش حاضر به آن نائل آمد؛ نقش نیروی دریایی و لزوم داشتن مرز دریایی کشورها با دریاست. به‌گونه‌ای که انگلستان توانست نه‌تنها در جنگ با ناپلئون بلکه در جنگ جهانی اول و دوم نیز پیروز نبرد باشد. این مسئله ازآن‌جهت بیانگر آن است که نشان‌دهنده وجود یک استراتژی بی‎بدیل زمینی وقتی با عدم توسعه نیروهای دریایی نمی‎تواند به هدف خود نایل آید تعیین‌شده. همچنین این مسئله بر تأمین تدارکات ناپلئون نیز بسیار تأثیرگذار بود چون برتانیا با مستعمرات خود در تماس بود ولی فرانسه این مهم را در خطر می‏دید.

قدردانی

از خبرگان توانمندی که در طول پژوهش، دانش خویش را سخاوتمندانه در اختیار محققان این پژوهش قرار دادند و استواری پژوهش حاضر بر مشارکت و دانش این بزرگواران قرارگرفته است بسیار سپاسگزاریم.

 

 

  • پالمر، رابرت روزول. (1396). تاریخ جهان نو. ج 1. ترجمه ابوالقاسم طاهری. تهران. امیرکبیر.
  • دولاندلن، شارل. (1390). تاریخ جهانی. ج 2. ترجمه احمد بهمنش. تهران. دانشگاه تهران.
  • کوبان آلفرد الف. (1393). تاریخ معاصر فرانسه. ج 1. (1715-1799). ترجمه عباسقلی غفاری فرد. تهران. اطلاعات.
  • کوبان آلفرد ب. (1393). تاریخ معاصر فرانسه. ج 2. (1799-1871). ترجمه عباسقلی غفاری فرد. تهران. اطلاعات.
  • کورزین فیلیس. (1397). انقلاب فرانسه. ترجمه مهدی حقیقت‌خواه. تهران. ققنوس.
  • لوکاس هنری. (1393). تاریخ تمدن. ج 2. ترجمه. عبدالحسین آذرنگ. تهران. چشمه.
  • هابسبام اریک (1397). عصر انقلاب، ترجمه: علی‌اکبر مهدیان و اشکان صالحی، تهران. اختران.

انگلیسی

دوره 4، شماره 13
شهریور 1401
صفحه 123-147
  • تاریخ دریافت: 17 اسفند 1400
  • تاریخ بازنگری: 20 اردیبهشت 1401
  • تاریخ پذیرش: 11 خرداد 1401
  • تاریخ اولین انتشار: 31 شهریور 1401